جامه آبی اسمان

تو هرگز از جهان به درستی لذت نخواهی برد

مگر دریا در رگ های تو جاری باشد

و جامه ی آبی آسمان را بر سر نهی

و خود را تنها وارث تمامی آفرینش بینی.

از کنار آرزوها

من از کنار آرزوهایم می گذرم و رد می شوم!

من فکر می کنم خیلی وقت ها

آرزوهای ما پاسخ به نیازهای حداقلی ماست.

((نیازهای حداقلی:مسکنِ - ازدواج - اشتغال و ...))

هنوز هم نمی فهمم...

هنوز هم نمی فهمم

من را که با زندگی کاری نیست

چرا به بودنم اصرار دارد این معمای غریب

هنوز نمی فهمم که این زندگی از جان من چه می خواهد.

                                                   ((شاعر:هانیه کرکچی))

سنگ

((مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره

 بنشانید))

همین یک جمله را باسرمه بنویسید بر

 سنگم

در دنیا

در دنیا به کسانی دل می بندیم که از وجودمان بی خبرند و از وجود کسانی که به ما دل می بندند بی خبریم

شاید این دلیل تنهاییمان باشد...

شنیده اید...

شنیده اید که آسایش بزرگان چیست

برای خاطر بیچارگان نیاسودن

                                          ((شعر از پروین اعتصامی))

امتداد رنج

به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد چون ...

دلم می خواهد...

دلم می خواهد یک کلبه قشنگ وسط جنگل داشته باشم که گازکشی هم شده باشد چونحوصله هیزم شکستن ندارم.