آدامس گاوی...

نیم نگاهی به 60 درصد مانتوهای توی ویترین مغازه ها که بیندازی...

احساس میکنی همه را از دهــــــــــــان خری ، گاوی  ، چیزی ..

درحال جویدن ...

بیرون کشیده اند ...

یک سمتش را مچاله کرده اند یک سمت دیگرش...

و...

چه کرده اند باخودشــــان ...

زنان این سرزمین ...

که بعضی ها این تکه پاره ها را ..

لایقشـــان دیده اند ...

چه جسارت ها ...

چه حماقت ها ...

چه دنیایی...

من و پسرم عاشق کلاه قرمزی ایم.

تیم پرتلاش و بدون حاشیه آقایان طهماسب و جبلی وهمکاران عروسکی ایشان رو از حدود سال 72 تا الان عاشقانه همراهی میکنم . 33سالمه اما هنوز کودکی هامو با برنامه کلاه قرمزی توی وجودم زنده می بینم . اینکه برنامه ای بیش از دو دهه بتونه پویایی و اکتیو بودنش رو ادامه بده نشان دهنده پشتکار ، عشق و پای کار وایسادن تمام عوامل این تیم خصوصا طهماسب و جبلی هستش .....همه شخصیت ها شو دوست دارم .انشاالله موفق وپایدار باشند.»

حکایتی عجیب

باورم نمی شود که خود
آن حکایتی شوم که دیگران
خیلی قبل برایم می گفتند
من با تعجب میگفتم: واقعا؟!!
اما فقط می دانم........
هيچ چيز تغيير نکرده است
فقط تعداد آدم ها بيشتر شده است
در کنار گناه هاي قديم ، گناه هايي جديد ظهور کرده است
عجیب، شگفت انگیز اما واقعی
فریاد می کشم که خود نقش اول داستانی هستم
که عجیب، شگفت انگیز اما واقعیست
برای خود از گناهان و چشمانم به خدا شکایت میکنم
خدایا!!! فریادم، فریادِ معصومیت بود
و هست
و خواهد بود
پس مرا مانند پرنده ای کوچکی که از سرما
به گوشه ای خزیده است بپذیر تا دوباره
بال بیگناهی بگشایم
.

...

مسئولیت تغییر آنی احساساتم کاملا بر عهده این جانب است.

تیکه کلام فامیل دور :((اگر در بند در مانند در مانند.))

 

                سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
                پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
                به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
                ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند
                به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
                نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
                سرشک گوشه‌گیران را چو دریابند دُر یابند
                رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
                ز چشمم لعل رُمّانی چو می‌خندند می‌بارند
                ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند
                چو منصور از مراد آنان که بَر، دارند بردارند
                که با این درد اگر در بند در مانند درمانند
                در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
                بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

lمحیط... محیط... محیط...

هنوز نفهمیدم توانمندی محیط در چه حده...

 

اصلا نفهمیدم محیط و کی می سازه، و چی هست!!

 

یعنی محیط همون مساحت قلب  ماست؟؟؟؟ ...یا حجم افکارِ ما؟؟؟؟

 

یا شاید مساحت قلب دیگران و حجم افکار آنهاست...

یادش بخیر...

تو بوفه دانشگامون، دخترا همدیگر رو اینجوری صدا ﻣﻴﻜردند:

ﭘﺎﺭﻣﻴﺲ، ﻫﻠﻤﻴﺪﺍ، سیسى، ﭘﺎﺭﻣﻴﺪﺍ، ﺷﺎﭘﺮﻙ، کتى، ﻧﺎﻧﺎ ….

.

.

ولی ﺳﺮ ﻛﻼﺱ ﻣﻮﻗﻊ ﺣﻀﻮﺭ ﻏﻴﺎﺏ ﺍﺳﺘﺎﺩ (همون دخترا) :

خدیجه ﺍﺻﻐﺮﯼ، ﺍﻡ ﮐﻠﺜﻮﻡ ﻃﺎﻫﺮﯼ، ﻣﺎﺭﭼﻮﺑﻪ خرسفیدی،

ﺍﮐﺮﻡ بالا ده زاده اصل قرچکی، رحیمه کوچک زاده میرزا آقایی پور،

ﭼﻠﺴﻮﻣﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭﻭﺩﯼ، ﺳﮑﯿﻨﻪ ﺭﺍﻫﺪﺍﺭﯼ، ﺯﻭﻟﻨﮓ ﺯﺍﻻﻥ ﭘﻮﺭ، ﺯﻧﺒﯿﻠﻪ ﺯﺍﺧﺎﺭ پور!!!!