امروز داشتم کتابی که در مورد شهید انتظاری نوشته شده بود رو میخوندم ، صفحه 30 کتاب که رسیدم به یه جمله برخوردم از شهید انتظاری بی اختیار منقلب شدم و کتاب رو بستم و عین مجسمه زل زدم به جلد کتاب این قسمت از زبان همسر این شهید بزرگوار روایت شده است:
"....زمانی که در اهواز زندگی می کردیم دوربین عکاسی اتوماتیکی آورد تا با هم عکس یادگاری بگیریم . کنار دیوار ایستادیم و دو نفری عکس گرفتیم.در این عکس جز ما دو نفر هیچ چیز دیگری نبود.تعبیر شیرینی به کار برد و گفت :
ببین توی این دنیا فقط ما هستیم فقط ما . مثل آدم و حوّا . دیگر هیچ......."
بلند شدم رفتم یه دوری زدم دیدم نه نمیتونم از خوندن این کتاب دست بکشم .دوباره شروع کردم به خوندن صفحه 45 که رسیدم از آخرین خداحافظی آدم و حوّا ( مرضیه همسر شهید و حسن ) نوشته بود اشکم جاری شد جوری که نتونستم دیگه خط کتاب رو ببینم.