؟؟؟

اغلب مردم به نیت فهمیدن،گوش نمی دهند

آنها گوش می دهند که جواب دهند.

دغدغه های کودکی ام...

دلم برای دغدغه های کودکی ام تنگ شده،برای دلواپسی های کوچکم،همان ها که آن روزها بزرگ به نظر می رسید،دلم هوای بازی گرگم به هوا کرده،دلم برای حسادت هایی که به اسباب بازی های پسر همسایه داشتم تنگ شده و برای تاب آهنی که مرا به آسمان می برد،به اوج.

حالا اما هرگز حسودی ام نمی شود دیگر...

حالا دیگر همه درگیر لپ تاپ هایشان هستند فیس بوک و چت روم،

پیامک ها و بازی های تک نفره آنلاین...

ما را چه می شود؟؟؟

از کدام نسل؟

همیشه خودم را نسل سوم می دانستم

چون از نسل خوابیدن با اس ام اس(پیامک)نیستم

از نسل غیرت روی خواهرِ و روشنفکری روی دختر همسایه هم نیستم.

ولی کمی تا قسمتی از نسل صف ودعوا - فتوشاپ-جمله های کورش و... هستم.

به نظر شما از نسل سوخته هستم؟

بالاتر از ترس

دوازده سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم از دنیا رفتند،من مانده بودم و یک خواهر چهارساله و سخت می ترسیدیم،شب بود و هوا بسیار تاریک،گفت:

نمی افتیم؟گفتم:

نه چرا بیفتیم؟گفت:

خب اگه خوابمون ببره چی؟گفتم:

من نمی خوابم.تو بخواب.

فانوس روشن بود اما همه جا تاریک،نردبان را لبه ی طاقچه گذاشته بودم تا از زمین بالاتر باشیم و کمتر بترسیم،هیچ کس خبر نداشت،اما شب ها تا صبح روی نردبان بودیم.

                                                             منبع:داساتهای سراج -نوشته سید جلال اردوان