آن سالها وقتی زنگ مدرسه می خورد

با عجله کیف و کتابهایم را جمع می کردم و به سوی خانه می دویدم

و می پنداشتم که سالها بعد

دیگر هیچ زنگی نیست که مرا به سوی خانه بکشاند.