آن سالها...
آن سالها وقتی زنگ مدرسه می خورد
با عجله کیف و کتابهایم را جمع می کردم و به سوی خانه می دویدم
و می پنداشتم که سالها بعد
دیگر هیچ زنگی نیست که مرا به سوی خانه بکشاند.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۸ ساعت 11:20 توسط محمد صحراگرد
|
بر قطار خاطرات نشسته ام