من... من...
من در تنهاترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم
فاتحه می خوانند...!!!
![]()
باور نکنید
من هنوز زنده ام و با تمام قوا نفس می کشم
آن هم با خیالی سرشار از غرور
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۰ ساعت 12:14 توسط محمد صحراگرد
|
بر قطار خاطرات نشسته ام